پنجشنبه, 1 اسفند 1398
کد خبر: 13169

حاتمی کیا در «خروج» چه نگاهی دارد؟

آوینی فیلم: «خروج» حاتمی کیا کاملا روستایی است، در حالی‌ که سکانس‌های مربوط به روستا در مجموعه آثار حاتمی‌کیا نه‌تنها معدود هستند، بلکه روی‌هم‌رفته به یک کف دست هم نخواهند رسید و به‌لحاظ متریک در حساب نخواهند آمد. در ضمن این فیلم کاملا جاده‌ای است، حال آنکه حاتمی‌کیا به جز سریال «خاک سرخ»، کمتر پیش آمده یک سفر جاده‌ای را حتی اگر در قصه وجود داشت، در تصویر نمایش بدهد.

آوینی فیلم: «خروج» حاتمی کیا کاملا روستایی است، در حالی‌ که سکانس‌های مربوط به روستا در مجموعه آثار حاتمی‌کیا نه‌تنها معدود هستند، بلکه روی‌هم‌رفته به یک کف دست هم نخواهند رسید و به‌لحاظ متریک در حساب نخواهند آمد. در ضمن این فیلم کاملا جاده‌ای است، حال آنکه حاتمی‌کیا به جز سریال «خاک سرخ»، کمتر پیش آمده یک سفر جاده‌ای را حتی اگر در قصه وجود داشت، در تصویر نمایش بدهد و به‌جای آن فیلم‌هایش پر از موتورسیکلت‌های شهری و هواپیما هستند.اگر از آن تفنگ قدیمی برنو که حمایل یکی از روستاییان است و بیشتر از کاربرد واقعی برایش جنبه نمادین و حیثیتی دارد بگذریم، در این فیلم خبری از تفنگ هم نیست. نه تفنگ، نه هواپیما، نه موتورسیکلت شهری، پس حاتمی‌کیای این فیلم کو؟ آب زراعی کی مساله فیلم‌های حاتمی‌کیا بوده؟ او تا به‌حال کی از سگ نگهبان بازی گرفته بود؟ کجا پیرمردها جز نقش‌هایی حاشیه‌ای، جایی در آثار این فیلمساز داشته‌اند؟ چرا همه‌چیز در روساخت «خروج» نسبت به سایر آثار سازنده‌اش تغییر کرده، اما هنوز یک تسمه نامرئی این فیلم را به باقی سینمای او وصل می‌کند؟ چیزی که در این فیلم هنوز ثابت مانده، فرم فیلم‌های حاتمی‌کیاست.

به گزارش فرهیختگان، حاتمی‌کیا را برای درست شناختن باید یک فیلمساز کاملا سیاسی به‌حساب آورد و البته زاویه نگاه او به سیاست است که متمایزش می‌کند.در نگاه کلیشه‌ای به سیاست، یا از بیرون به کلیت مجموعه ایران نگاه می‌شود یا از چشم‌انداز مدیران کشور. حاتمی‌کیا نه از آن دریچه‌ای که هم‌افق با بیگانگان، ایران را می‌بیند و نه از منظر مدیران و مسئولان کشور، بلکه از چشم‌انداز پدیدآورندگان مردمی نظم سیاسی موجود، به حکومت نگاه می‌کند. طیفی که حاتمی‌کیا از زاویه دید آنها مسائل را می‌بیند، در یک دهه بر خودش وظیفه می‌دانست که بجنگد و از آنچه پدید آورده بود دفاع کند. در این دهه فیلم‌هایی مثل «هویت»، «دیده‌بان» و «مهاجر» ساخته می‌شوند. در دهه‌ای دیگر، جامعه به میل خود یا به راهبری مدیرانش پا به عصر واقع‌گرایی می‌گذارد و بعضی از ارزش‌های آرمانی آن در خطر می‌افتند. «از کرخه تا راین» مرثیه‌ا‌ی در وداع با دوران خلوص آرمانگرایی است. این هنوز مرثیه‌خوانی است نه اعتراض. «بوی پیراهن یوسف» جوانه زدن چیزی است که برای فراموش کردنش آن را دفن کرده بودند. مشخص است که چیزهایی نرم‌نرم در حال تغییر هستند و هر مقطعی از این سیر تطور را می‌شود در یکی از این فیلم‌ها دید؛ از کرخه تا راین، بوی پیراهن یوسف و آژانس شیشه‌ای؛ اما آژانس شیشه‌ای نه نوستالژی‌بازی است نه آنچه صرفا بشود کشمکش درونی یک فرد، هرچند فردی قابل‌تعمیم به یک طیف بزرگ‌تر ارزیابی‌اش کرد. این اولین باری است که فریادی از این سو بلند می‌شود. یک نفر از آنها که مدافع حکومت به‌حساب می‌آید، بی‌اینکه جایش را عوض کند، از اینکه بالادستی‌ها جایشان را عوض می‌کنند به خشم می‌آید. یک نفر از پدیدآورندگان مردمی نظم سیاسی موجود و یکی از آنها که جنگ را پشت سر گذاشته و برای باقی ماندن این نظم هزینه‌ها داده، حالا در حصار نیروهای امنیتی همین نظام قرار می‌گیرد. بله؛ از بیرون که نگاه کنیم یکی از خودشان! اما اگر از درون نگاه کنیم، یکی که با اتومبیل پیکان استیشن مسافرکشی می‌کند و در عین حال متهم است به اینکه وام و سهمیه دانشگاه و خدماتی از این قبیل دریافت کرده است؛ یکی از خودشان که در دهه اول جنگید و در دهه‌های بعد اعتراض کرد. سیاسی بودن حاتمی‌کیا به‌معنای نگاه کردن از زاویه‌ دید چنین طیفی به مسائل اجتماعی است.

حاتمی‌کیا اینجا غیر از ادای دین به تنها وسترن ایرانی پیش از خود یعنی سریال روزی روزگاری، با یک دیالوگ زیرکانه جایگاه شاه و دزد را یکی کرد و در ضمن تذکر داد که رئیس‌جمهور موقعیتی متفاوت از شاهان دارد. چشم‌اندازی که سینمای حاتمی‌کیا از آن به امر سیاست نگاه می‌کند را می‌شود همین جا با وضح کامل‌تری دید. اینها مردمی هستند که شاه را بیرون کرده‌اند و به جایش جمهوری آورده‌اند. همین ملا آقا وقتی در پاسگاه پلیس بین سایر پیرمردها حرف می‌زد، جمهور را چنان معنا کرد که خودشان هم مشمولش می‌شدند.این پیرمردها هنوز همان مطالبات و همان توقعاتی که در پیمان اولیه آمده بود را از جمهوری دارند، همچنانکه خودشان هم بر سر همان عهدی هستند که در پیمان ابتدایی بسته شده بود.حاتمی‌کیا  در خروج، تکلیف تمام کاراکترهایی را روشن می‌کند که در آثارش، هم معترض هستند و هم خودشان را به شخصیت انقلاب، از مسئولان نظام وفادارتر می‌دانند. ملاعلی، پیرمرد روستایی، وقتی در مقام امام جماعت در استراحتگاه بین‌راهی، روی سجاده نشسته، به فرماندار منطقه‌شان که برای منصرف کردن آنها از ادامه سفر سر راه‌شان سبز شده و خودش را شعبه‌ای از دفتر ریاست‌جمهوری در پاستور معرفی می‌کند، می‌گوید: «ما مردم هستیم، اغتشاشگر نیستیم.» حتی اگر مطمئن نباشیم که او و همراهانش بتوانند این پیام را به گوش خود رئیس‌جمهور برسانند، لااقل امیدوار خواهیم بود که او فیلم حاتمی‌کیا را ببیند و این را بشنود و حالا می‌شود فهمید فرم فیلم‌های حاتمی‌کیا از کجا می‌آید؛ او از جانب چنین مردمی صحبت می‌کند و آنها هر بار حرف جدیدی برای گفتن دارند.


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.