سه شنبه, 28 خرداد 1398
کد خبر: 11299
چرا تحسین فیلم معیوب «سرخپوست» غیرعادی است؟

فیلمی که دور خودش می چرخد!

آوینی فیلم: فیلم سینمایی «سرخپوست» ساخته نیما جاویدی بعد از رونمایی در جشنواره فجر سال گذشته، این روزها در حال اکران سراسری است اما نکته اینجاست که یک فیلم متوسط چرا اینهمه نزد منتقدان سینمایی مورد تحسین قرار گرفته است. آیا سقف آرزوهای این گروه چنین فیلم متوسطی است؟!
آوینی فیلم

حسین معززی نیا که اخیرا نامه ای رسانه ای به فراستی درباره نقد سریال چرنوبیل نوشته است، طی یادداشتی در کانال سینمایی خود به درستی از نقطه ضعفهای فیلم «سرخپوست» نوشته است. او تنها منتقدی است که برخلاف دیگران از عیوب فیلمی گفته که از جشنواره فجر سال گذشته محبوب همگان شده است.

این کارشناس مقیم خارج از کشور تحسین همگان از فیلم ضعیف سرخپوست را غیرعادی خوانده و نوشته است: این عادی نیست که سرخ‌پوست به یکی از فیلم‌های تحسین‌شده‌ی جشنواره‌ی سال گذشته تبدیل شود. هر جور که حساب کنیم عادی نیست. این‌که خیلی‌ها یکی از دو سه فیلم منتخب‌شان این باشد، و حتی در نظرخواهی اخیر مجله‌ی فیلم به فهرست بهترین‌های تاریخ سینمای ایران چند نفر هم راه یابد یعنی یک مشکل اساسی در تعاریف اولیه‌ی ما وجود دارد. در سینمای ایران چه می‌گذرد و توقع‌ها در چه سطح است که فیلمی چنین معیوب می‌تواند جلب توجه کند؟
بله، این واضح است که برای طراحی صحنه، ساخت‌وساز محیط، کارکرد رنگ‌ و نور در لوکیشن، طراحی صورت و لباس بازیگران و خیلی از دیگر جزئیات، کار شده، فکر شده و دستاوردهایی هم حاصل شده. اما خب که چه؟ چطور می‌شود در فیلمی که آشکارا قصه‌گوست و بنا دارد با تعلیق پیش برود و از گره‌افکنی، نقطه عطف و حادثه، مطابق با الگوهای سینمای کلاسیک استفاده کند، کیفیت بازی‌ها و رنگ و نور و کار دوربین را جدا از قصه ارزیابی کنیم؟ مگر داریم فیلمی از آنتونیونی تماشا می‌کنیم؟ این یک فیلم قصه‌گوست و باید بتواند قصه‌اش را درست تعریف کند تا موقعیت را باور کنیم، با شخصیت‌ها همراه شویم و آنها را بفهمیم. اما فیلم‌ساز هرچه در متقاعد کردن یک سرمایه‌گذار برای آمدن پای این پروژه و جمع کردن عوامل فنی ماهر و ستاره‌های تماشاگرپسند مهارت به خرج داده، کاری را که باید روی کاغذ انجام می‌داده با همان غلط‌هایی به نتیجه رسانده که دفعه‌ی قبل، موقع نوشتن فیلمنامه‌ی ملبورن مرتکبش شده بود.
سرخ‌پوست مطابق معمول بسیاری از فیلم‌های سال‌های اخیر سینمای ایران ایده‌ی خوبی دارد، با همان شروع می‌کند و در یک سوم ابتدایی بسیار امیدوارکننده به نظر می‌‌رسد. و هم‌چون بسیاری از فیلم‌های سال‌های اخیر سینمای ایران، به‌محض تمام شدن جذابیت ایده‌ی اولیه، مشخص می‌شود فیلمنامه‌نویس آن‌قدر به همان ایده‌ اطمینان داشته که توانسته سی چهل نفر را همراه کند و حالا همگی دارند ما را مشغول می‌کنند تا نبینیم قصه‌ای باقی نمانده، فیلم دارد دور خودش می‌چرخد و با آوردن و بردن شخصیت فرعی‌های بی‌ربط، وقت تلف می‌کند. در نتیجه، نیما جاویدی مثل فیلم قبلی‌اش این‌جا هم شروع می‌کند به تقلب در روایت داستان: فیلمی که اساساً و از مبنا درباره‌ی ناپدید شدن آدمی در یک مکان است، مکانی که ده‌ها آدم سال‌هاست در آن کار می‌کنند، نقشه دارد، مشخصات ثبت‌شده‌ی دقیق و روشن دارد، هرگز حتی یک صحنه‌ی متقاعدکننده نشان ما نمی‌دهد که آدم‌های این زندان دقیقاً چه می‌کنند، کجا را می‌گردند و چطور وجب به وجب ساختمان را وارسی می‌کنند و این آدم را پیدا نمی‌کنند. باید بنا را بر این بگذاریم که خب گشته‌اند و پیدا نکرده‌اند. فیلم به شکل واضحی در کار با جغرافیا و هم‌چنین زمان (ساعت) تقلب می‌کند. هر وقت دوست دارد هر چیزی را که دلش می‌خواهد نشان ما می‌دهد. وقایع مشابه را با زمان‌بندی‌های متفاوت روایت می‌کند. به قراردادهای خودش پای‌بند نیست. چون فیلم‌ساز نمی‌داند این قصه، قصه‌ی زمان است و مکان. لوکیشن هم بیشتر با این نگاه طراحی شده که بشود پروژکتورها را جای مناسب گذاشت، دوربین را حرکت داد و پلان‌های درست گرفت، نه این‌که فضا بسازد و بخشی از درام باشد و برای ما روشن کند هر کس از کجا می‌آید و کجا می‌رود. فیلم فرار از زندان قواعد خودش را دارد. از حفره‌ی ژاک بکر تا رستگاری در شاوشنک دارابونت همه‌شان وقت صرف این می‌کنند که جغرافیا بسازند و ما را متقاعد کنند هر کس دارد چه می‌کند، دنبال چه می‌گردد و نقشه چیست. سرخ‌پوست البته در یک سوم پایانی و در نحوه‌ی کارگردانی سکانس‌های تعقیب و گریز با اتومبیل نشان می‌دهد مشکلش فقط منحصر به فضاهای داخلی نیست.


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.